
ایدئولوژی های دینی، همانند دیگر ایدئولوژی ها و جهان بینی های غیر دینی
برای مدیریت جهان طرح و برنامه ای خواهند داشت. مذهب شیعه با اعقتاد به
منجی زنده و غایب، مطمئنا در این رویکرد، نگاهی متفاوت از دیگران دارد.
امامی که زنده است، و بدون اینکه در جامعه ظاهر شود، بنابر مصالحی و در
فراخور استعدادهای آن جامعه مدیریت می کند.

با فرو ریختن مرزهای
فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... در جهان، رویای دهکده جهانی بیش از پیش به
آسانی قابل تصور است. در حالت ایده آل این رویکرد، دیگر مرزی قابل ترسیم
نیست و هر چند جهان در ابعاد جغرافیایی اش کوچک نشده است، اما محدودیت هایی
برا یهرگونه ارتباط و تعامل، دیگر وجود ندارد.
با این توصیف، در همه
حوزه ها و مقوله ها، سخن از یکپارچگی، هماهنگی و همرنگی خواهد بود. چرا که
دیگر مرزی برای متفاوت بودن باقی نمانده است.
از سوی دیگر، در این میان
سامان دهی و مدیریت این دهکده فرآیندی است که هنوز کسی به آن نایل نیامده
است. مدیریت یک جامعه در ابعاد جهانی با هزاران رویکرد و حوزه و مقوله،
کاری دهشتناک است. با این همه می توان مدیریت جوامع مختلف را علاوه بر
اینکه به رسمیت شناخت، همه در قابل یک جامعه جهانی نیز آورد.
در این
میان ایدئولوژی های دینی، همانند دیگر ایدئولوژی ها و جهان بینی های غیر
دینی برای ان مدیریت طرح و برنامه ای خواهند داشت. مذهب شیعه با اعقتاد به
منجی زنده و غایب، مطمئنا در این رویکرد، نگاهی متفاوت از دیگران دارد.
امامی که زنده است، و بدون اینکه در جامعه ظاهر شود، بنابر مصالحی و در
فراخور استعدادهای آن جامعه مدیریت می کند.
با این همه، بحث مدیریت
جامعه در عصر غیبت سخنی مجزاست. بحث از ولایت فقیه به عنوان نوع مدیریت
الاهی جامعه در عصر غیبت یکی ازنظریات دینی در جهان است که توسط شیعه ارائه
می شود.
سخن گفتن از این مقوله بحث و مجالی مجزا می طلبد. در این
نوشتار تلاش داریم تا با بررسی و واکاوی مولفه های مدیریت علوی، آن ها را
در جامعه درران غیبت، مورد مداقه قرار دهیم تا در نهایت بتوانیم ضعف های
تشکیلات مدیریتی جامعه منتظر را، که مدخلی به جامعه ایده آل مهدوی است،
بهتر بشناسیم.
بر اهل نظر روشن است پدیدهها از هر گونهای که باشند
اگر چه در بستر زمان ثابتند و با تحول زمان و شرایط آن تحول نمیپذیرند،
ولی شیوههای آنها دارای این ویژگی نیستند؛ زیرا با تحول زمان و شرایط آن
تحول میپذیرند.
پدیده مدیریت یکی از آنهاست. پس باید شیوهای از آن را
برگزید که نوین و پویا و هماهنگ با شرایط جامعه و در روند سریع و تکاملی
کارها دارای نقش باشد. باید مدیر در هر حوزه و نهادی که قرار دارد، چه
علمی، فرهنگی، اقتصادی و چه اجتماعی، درباره هدایت و بهینهسازی و سامان
بخشیدن و سیر تکاملی آن براساس تحولات زمان و مظاهر نوین که در حوزه
مسؤولیت او رخ میدهد احساس مسؤولیت کند و توان خویش را به کار گیرد و با
ارائه برنامههای سازنده به اهداف آن، پیشرفت و تکامل بخشد.
با کمال
تأسف امروزه میبینیم ذهنیت غلط و کار نادرستی در فرهنگ اداری و مدیریتی
رواج یافته و اداره، نوعی ساختمانهای عریض و طویل، تعاونیهای گوناگون با
میز و صندلیهای رنگارنگ و ضوابط خشک و بیمعنا و سدّی در برابر روند صحیح و
سریع کارها تلقّی شده، و علاوه بر این، مدیریت در برخی از موارد، به نوعی
خودرأیی و استبداد تبدیل شده است.
حال به بحث درباره «شرایط مدیر در
جامعه اسلامی» میپردازیم و فهرستوار آنچه از کلمات و سخنان حضرت امام علی
علیهالسلام در اینباره استفاده کردهایم، بیان میکنیم.
برخی از شرایط مدیریت
شرایطی که باید مدیر در جامعه اسلامی دارا باشد، عبارتند از:
1 ـ کاردانی، توانمندی و آگاهی کامل از برنامهها، تا آن جا که بتواند نقیصههای آنها را دریابد و آنها را برطرف کند.
2
ـ آگاهی از روشهایی که بتواند او را برای رسیدن به اهداف اجتماعی،
اقتصادی، علمی و فرهنگی در کوتاهترین زمان و بهترین شرایط یاری بخشد.
3
ـ توانایی بر شناخت عواملی که راه را برای رسیدن به اهداف نزدیک میکند و
موانعی که آن را طولانی میسازد و چارهجویی عاجلی را میطلبد.
4 ـ
تعهّد: تعهّد به معنای پایبندی نسبت به اهداف و آرمانهای نظام جامعه و
تشکیلات است. وقتی بین اهداف نظام و آرمانهای خویش سازگاری و هماهنگی یافت،
دلسوزانه تمام توان خود را به کار گیرد و تلاش بیشتری را برای تحقق اهداف
نظام جامعه اعمال نماید.
5 ـ دارای تقوا و پرهیزکاری باشد تا بتواند در گستره مدیریت خود الگوی رفتاری شایستهای باشد.
6
ـ مشاوره با افرادی که میتوانند در اجرای برنامهها به گونه شایسته به او
یاری رسانند. درباره مشورت با دیگران در همه شؤون زندگی در مبانی اسلامی
تأکید شده است و در آنها آمده: «مَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فی
عُقولِها»؛1 هر کسی با دیگران مشورت کند با ایشان در عقلشان شریک شده است و
امامان علیهمالسلام در زندگی خود با دیگران مشورت میکردند.2
امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمود: «خاطَرَ بِنَفْسِهِ مَن اِستَغْنی برأیه.»3
کسی که خود را بینیاز ببیند خویش را در معرض خطر و نابودی قرار داده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «لن یهلک امرؤ عن مشورة.»4؛ براساس مشورت هرگز کسی هلاک نشده است.
و فرمود: «... و شاور فی امرک الذین یخشون اللّه عزوجل.»5؛ در کار خویش با کسانی مشورت کنید که از خدا میترسند.
و فرمود: با عاقل ناصحی که دارای دین و ورع است مشورت کنید؛ زیرا در آن رشد و برکت است.6
حضرت
امیر علیهالسلام فرمود: «لاغنی کالعقل و لافقر کالجهل و لامیراث کالادب و
لاظهیر کالمشاوره.»7؛ ثروت و غنایی مانند عقل و نادانیای مانند فقر و
میراثی مانند ادب و پشتیبانی مانند مشورت نیست.
7ـ رعایت امکانات ظرفیتها و واقعیتهای موجود و اجرای برنامهها برطبق آنها.
باید
دانست اگر مدیری دارای این شرایط و ویژگیها نباشد هر اقدامی انجام دهد اثر
معکوس خواهد داشت. چه بسا ضررها و مفسدههای کارهایی که از روی علم و
مطالعه و برنامه معقول انجام نشود بیشتر از منافع و فائدههای آن باشد.
رسول خدا در این زمینه فرمود: «مَن عَمِلَ عَلی غِیْرِ عِلْمٍ کانَ ما
یُفسِدُهُ اَکْثَرْ مِمّا یُصْلِح.»8؛ هر کسی کاری را بدون آگاهی انجام دهد
بیشتر از آنچه آن را اصلاح کند آن را خراب و فاسد میکند.
امام صادق
علیهالسلام فرمود: «العامِلُ عَلی غَیْرِ بَصیرَةٍ، کَالسّائِرِ عَلی
غَیْرِ الطَّریق، وَ لایَزیدُهُ سُرْعَةَ السَّیر مِنَ الطَّریقِ اِلاّ
بُعدا.»9؛ کسی که کار را از روی شناخت انجام نمیدهد، مانند روندهای است
که در مسیر اصلی حرکت نمیکند. هر قدر به سرعت و تلاش خود بیفزاید او را از
هدف اصلی دورتر میسازد.
در علم مدیریت نظریهها و مکتبهای مختلفی
وجود دارد که بهترین آنها مدیریت اقتضائی است، زیرا بر این واقعیت تأکید
دارد که آنچه مدیر در عمل انجام میدهد، وابسته به مجموعه شرایط موجود است.
8ـ داشتن شجاعت کافی در فرمان یا انجام کاری که به مصلحت جامعه است و نیز توان مقاومت در برابر اعتراضهای افراد ناآگاه.
9
ـ داشتن آگاهی از شرایط و رویدادهای زمان، مکان، عرف و احوال آدمیان؛ زیرا
در بستر زمان ویژگیهای آنها تحوّلپذیرند؛ از اینرو، دستورات مدیران یا
انجام کارهایشان در بُعد کمّی و کیفی نیز باید تحوّل بپذیرند.
ب. برخی از وظایف مدیریت
1
ـ مدارا و خوشرویی با مردم، تا بتوانند آزادانه مشکلات خودشان را به او
گزارش دهند و در پیشامدها بیتفاوت نباشند. این مهم، نقش بسزایی در گرویدن
مردم به وی و ارتباط بین آنان و او دارد. در مبانی اسلام بر رعایت این
وظیفه بسیار تکیه شده و پیشوایان اسلامی به آن بسیار اهمیّت دادهاند.
پیامبر
اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: هیچ حلم و بردباری نزد خدا محبوبتر از
بردباری حاکم نیست و هیچ نادانی نزد خدا مبغوضتر از نادانی و نابردباری
حاکم نیست.10
خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مدارای با مردم را بیش
از حد رعایت میکرد و آن را در بیانی از حیث اهمیّت، مساوی با اهمیّت تبلیغ
رسالت قرار داد و فرمود: «امرتُ بِمُداراة النّاس کَما اُمرتُ بِتَبلیغ
الرِّسالَة.»11؛ من همان گونه که به ابلاغ رسالت مأمور شدم به مدارای با
مردم نیز مأمور شدهام.
از اینرو، وی با مردم با ملایمت رفتار میکرد و
بارها میفرمود: با توده مردم به نیکی رفتار نمایید؛ زیرا آنان در گرو
کارهای شمایند.
و فرمود: آیا به شما خبر دهم که کدامتان به من بیشتر
شباهت دارید؟ گفتند: بلی. فرمود: کسی که خُلقش نیکوتر و برخوردش با مردم
ملایمتر و علاقهاش به برادران دینی بیشتر و غضب خود را پیش از همه
فرونشانتر و عدل و انصاف را بیش از دیگران رعایت نماید و دارای عفو و گذشت
باشد.12
امیرالمؤمنین در منشور مدیریت جوامع به مالک اشتر نخعی فرمود:
«نسبت به زیردستانت در دولت، حسّ ترحم به وجود آر و با آنان دوستی و
مهربانی کن و بر آنها مانند درندگانت خونخوار و زیانگر نباشد.
و فرمود: از بخشودگی و بازخواست نکردن (برخی از لغزشها را) به ایشان اعطا کن، همان گونه که خود دوست داری...13
و
نیز در هنگام گماردن وی به حکومت مصر فرمود: هیچ گاه مگو من چیرگی دارم و
فرمان میدهم و باید مردم اطاعت کنند؛ زیرا این کار تباهی دل و سستی دین
است و دگرگونی و سقوط حکومت را نزدیک میسازد.14
2 ـ سعی و کوشش در هماهنگ کردن رفتار و امور زندگی خود با زندگی عادی مردم.
حضرت
فرمود: «اِنَّ اللّه جَعَلَنی اِماما لِخَلْقِهِ فَفَرِّض عَلیَّ
التَّقدیرِ فی نَفسی وَمَطعَمی وَمَشْرَبی وَملبَسی النّاسِ کَی یَقتَدی
الفَقیرُ بِفَقْری وَلایَطغی الغَنیّ بِغِناه.»15؛ خدا مرا پیشوا قرار داد و
بر من واجب نموده است که در رفتار و خوراک و پوشاکم مثل یکی از افراد مردم
عادی رفتار کنم، تا آنت که فقیر به فقر من اقتدا کند و ناراحت نباشد، و
غنی به واسطه غنا و بینیازی طغیان نکند.
3 ـ داشتن روح استکبارستیزی و
نیز روح ظلم و ستمستیزی؛ زیرا استکبارگری و ستمپیشگی پیامدهای بدی دارد.
حضرت امیر علیهالسلام فرمود: «الظُّلمُ یَزِلُّ القدم وَیَسْلِبُ
النِّعَمْ وَیَهْلِکُ الاُمَمْ.»16؛ ستم گامها را میلغزاند و نعمتها را از
(آدمیان) سلب میکند و امتها را برمیاندازد.
و فرمود: «ایّاکَ
وَالظُّلم فَمَنْ ظَلَمَ کَرَهْتَ اَیّامُهُ.»17؛ از ظلم و ستم بپرهیزید.
اگر کسی ظلم کند خوشی برایش در زندگی نخواهد بود.
سخن پایانی
آنچه
یاد شد، پارهای از شرایط و وظایفی بود که باید مدیران در نظام اسلامی
آنها را در مقام عمل رعایت کنند و به آنها عینیت بخشند و شیوه اداری و
مدیریت اسلامی را که برای اداره جامعه و نفی تبعیض و نجات آدمیان از فقر و
تهیدستی و از ظلم و ستم است دنبال کنند و همگان را از آسایش کامل و مزایای
اجتماعی و حقوقی و سیاسی به مقدار قابلیت و استعداد و کارایی آنان برخوردار
نمایند.
برای دانستن میزان درستی و نادرستی مدیریتها در اداره جامعه،
باید آن را با شیوه و روش پیامبر گرامی و پیشوایان راستین اسلامی سنجید؛
اگر با آن مطابقت داشت، شیوهای درست میباشد، و گرنه باید آن را شیوهای
نادرست تلقی کرد.
پی نوشتها:
1 . نهجالبلاغه، حکمت 161.
2 . وسائل الشیعه، ج8، ص 428.
3 . عیون الاخبار، ج2، ص54؛ امالی صدوق، ص 268.
4 . محاسن، ص 603؛ بحارالانوار، ج75، ص 102.
5 . خصال، ج1، ص 80.
6 . محاسن، ص603؛ بحارالانوار، ج75، ص 102.
7 . نهجالبلاغه، قسمت دوم 155؛ وسائل الشیعه، ج8، ص 425.
8 . اصول کافی، ج1، ص 44، باب «من عمل بغیر علم» از ابواب فضل العلم؛ میزان الحکمة، ج6، ص 504.
9 . اصول کافی، ج1، ص 43؛ میزان الحکمه، ج6، ص 504.
10 . تفسیر فخر رازی، ج9، ص 61. در فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مراد از واژه «امام»، حاکم و سرپرست است.
11 . همان.
12 . سنن النبی، ص 36.
13 . بحارالانوار، ج33، ص 6، ح 744.
14 . همان، ج75، ص 349، ح53.
15 . اصول کافی، ج1، ص 410.
16 . غرر الحکم، ص36، ح 1110.
17 . میزان الحکمه، ج5، ص 597.
مصطفی صامت
نشریه الکترونیک ساعت صفر